بخشی از مغزم بهم میگه که من به قصه بهتری نیاز دارم. و فکر که می کنم می بینم من هیچ وقت قصه خوبی نداشتم... این طور فکر نکن که قصه خوبی می خوام برای گفتن به دیگران..نه.. تنها دلیلی که قصه خوبی میخوام اینه که به خودم یاداوری کنم که قصه های خوب برای من و ما ممکن اند... که اصلا قصه های خوب ممکن اند...
باید منتظر یک قصه خوب بمونم یا تن بدم به همین قصه های همیشگی؟
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور
انتهای سالن، تاریکی، هوای خنک باغ، تنهایی؛ موسیقی، موسیقی، موسیقی.
کمال.
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور
به جایی رسیدم که صدای اس ام اس، زنگ تلفن، ایمیل، لب تاب و هر کوفت الکترونیک دیگه ای که میتونه حامل هر پیامی باشه، حال منو بد می کنه.
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور
I need one shred of good news.
desparately.
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور
― Friedrich Nietzsche
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور
اگر این روزهام قرار بود اسمی داشته باشن اسمشون قطعا می شد مصاحبه!
پی اس: 90 درصد مصاحبه ها خوب پیش رفتن و 0 درصد کارفرماها به من جاب آفر قطعی دادن.
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور
Ah..I am longing for the next chapter to begin...
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور
!!!The new job is kind of fun
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور
!Look at me. waking up at 6 am. meditating. trying to eat like a normal human; 3 meals a day and well balanced ones
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور
فکر می کنم این درجه از آه و نفرینایی که بلدم دیگه جوابگو نیست. باید بد و بیراه گفتن یاد بگیرم...
پی اس بی ربط:
صدام قطع شده. بسیار خسته ام و هفته کاریم تازه از فردا شروع میشه.
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور
And then, What do you say to death?
برچسب:
نویسنده: زهرا قاسمیپور